لوس
دوست خوب یه نعمته(((-----------------------فقط همین----------------------------))
درباره وبلاگ


گـاه با تــــو بودن ، سخت تر از تنهایی ست ..

وقتی بدانی سمــ ــفونی خیــس و بارانی ات

از بـی هـــ ـــــم آوایــی ،

ســر به هــ ــذیان نـــهاده است ..

و تنها می نــوازد تا گردونه ی خاطـــره را کامل کنــد

باز آن وقــــت است که ،

روز از نـــــــو آغـــ ــاز می شود

و نقطه همان اول خــ ــط می ماند

آنگاه دلــــت یکبــ ــاره هــوای باریدن می کند ....
...
...
...
...
...
...
دوستانی که با تبادل لینک موافقن منو به اسم:::

***$لووووو...وووووس$***

لینک کنن و بگن به چه اسمی لینکشون کنم...

امضا:::مدیر وبلاگ

ممنون

مدیر وبلاگ : رامین >>>لووو...ووس
نظرسنجی
شما دوستان از چه مطالبی بیشتر خوشتون میاد؟؟؟







صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

love meاز Justin Bieber

سیـــــــ   ---__ـــــــلام


جیگرای دلم خوبین؟؟؟؟

بچه ها چند وقتی نبیییدیییم!!!
ماشاال____ــله دوستامون مسلط و پا جفت ایسادن!خعلی باتون حال کردم یه لحظه وقتی اومدم صفایی بود(بماند یکمم جا خوردم اینجوری:_(
)
حال و هواش چون تیتاب خوری در فرنگ بییییید!!!!!
.
.
یه چند تا کامنت بدین ببینم چند چندیم اوووول آیووووم؟؟؟؟؟

این عکسم مخصوص واس اینکه اگه لبخندی روی لب توی مهمون نیشست حرومت باشه اگه کامنت نزاشتی!


بعععله ی همچین موجودات مال مردم خوری هستیم ما




نوع مطلب : طنز، تبریک( greeting )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 7 آبان 1392
رامین >>>لووو...ووس
ما به یک رییس جمهور خوب و اقتصادی و همچنین با احساس نیازمندیم ...این نظر منه آ



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 21 خرداد 1392
رامین >>>لووو...ووس

شلووووووووووووووووووووووووووم

امروز روز عالیی بود و باعث  شد به باغچه  خاطراتم سر بزنم...بعد امتحانا افتادم کنارتون عجیب ولی فعلا موقت منو دریابید...
.

حالا بگید چی شده تا بگم؟؟؟؟

.

نه حدث بزنید....

.

.

.

حالا اگه یه بهتر از من بگه حدس بزن که میزنید!!!!

.

.

اصلا تا حدث نزنید هیچی نمیگم...

.

باش بابا میگم ولی جان خودم پولامو خوردن شما دیگه گیر ندیدااااااا...

.

آقا ما سربازی رو...سربازی رو...سربازی رووووو معاف شدیم.و از اونجایی که هر کس خرش حامله شد ما ازش شیرینی گرفتیم نمیدونم یه دفعه چطور شد که زنگ خورمون از 0 رسید به 100 نه راستش ف کنم 200...

خلاصه الانم به هوا دستشویی از رستوران فرار کردم...طیق آمار موجود فقط الان احتمالا امام جمعه شهر و شهردار و

رئیس کلانتری محلو شام ندادم ...اونا رو هم شام بدم دیگه میمونه فقط احمد آقا گدای محله که اونم 5شنبه ها

میاد...والا به خدا...این محمدم که ما رو بووومب از بس که زنگ میزنه اون کبابه آب هویج میطلبه...من موندم اگه

بخوام نطلبه باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه ما در تاریخ 28/3/91 معاف شدیم و پدر و یا به احتمال قوی خاندان ما در تاریخ 29/3/91 ور شکست میشن...والا به خدا...میگن هر خوردنی پس دادن داره دقیفا همینجاست...

حالا یه مرغ دارم اونم امروز اولین تخمشو کرده...هه هه خالا اگه برو بچ این رازو فهمیدن که بیان شیرینیشو بگیرن...

دووســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتتــــــــــــــــــــــــــــون دارم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 29 خرداد 1391
رامین >>>لووو...ووس
به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند. به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند : "روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد. به بچه هایی فکر کن که گفتند : "مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند. به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند و ای ک...اش زودتر این موضوع را می دانستند. به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود، و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد. من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ، ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند، سوگواری می کنم. من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که : آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند، و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند، گریه می کنم. به افراد دور و بر خود فکر کنید ... کسانی که بیش از همه دوستشان دارید، فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید، در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید. قدر لحظات خود را بدانید. حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛ زیرا اگر دیگر آنها نباشند، برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود ! "دیروز" گذشته است؛ و "آینده" ممکن است هرگز وجود نداشته باشد. لحظه "حال" را دریاب چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری. اندکی فکر کن ...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391
رامین >>>لووو...ووس

شبی نشستیم پای مشروب

گفتند بخور به سلامتی اونی که

دوستش داری؟!

پیک رو برداشتم ولی

لب نزدم و گفتم:

به سلامتی اونی که از وجودش نفس می کشم

گفتند نخوردی ؟؟؟؟؟

 گفتم سلامتی اش رو تو پاکی میخوام

نه تو عالم مستی

پ نوشت::::با این پست کلی حرف و صدا بلند میشه میگی نه؟؟؟؟؟؟

.

.

نگاه کن

.

.

اینم دسته گل این ترم...راستش گند زدم رفت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 19 اسفند 1390
رامین >>>لووو...ووس
سلامی دوباره

حال دوستان خوب هست آیا؟؟؟؟؟مرسی که به یادمون هستید

راستش بدبختی گیر افتادم عجیب نمیشه کاری هم جز این انجام داد
.
.
آقا ما دیشب هرجا نشستیم میگفتن چرا تو لحجه نداری؟؟؟؟انگار دست به دست هم داده بودن ما رو ظایع کنن
.
.
.
همه یه کلمه محلی یادمون دادن...جاتون خالی چقدر خندیدیم...
چندتا کلماتشو میگم جالبن خوبه بشنوید::::
.
پیرمرده میگفت: من داشتم در وارگو (گشوی آبیاری) رو این آله اون آله میکردم(جا به جا) دیدم آب از قنو (جوی آب)
راه افتاد هوا هم سرد بود بچمون سوده(سرما خورد) کرد...اومدیم خونه دیدیم سرما که خورد هوچ(هیچ)

قسیونم کرد(استفراق)گذاشتیمش سوک (کنار)بخاری تا الو بگیره(گرمش بشه) و...
.
خلاصه اینجا بود که من نه تنها به فوتبال بلکه به لحجه و گویش قدیم شهرمون علاقه مند شدم...
.
.
حالا این هوچی وایسید نمراتمو بگم داستانشو:
آقا 5تا درسام باهم اومد همش 19 و 20...

ما رو میگی نیشامون تا پشت سرمون باز شده بود...درس ششم نمرش اومد شدیم18...گفتیم عیب نداره بعدی

 اومد شدیم 17.75گفتیم خوب قضا و قدره بیخیالش...چشمتون روز بد نبینه بعدی اومد شدیم 16 اینجا بود که فهمیدم

توطعه شده...زنگیدم به استاده میگم استاد من فلانی هستم به جا میآرید؟(حالا بماند سه تا ترم باهاش کلاس داشتم)

اومده میگه:تا حدودی حالابفرمایید؟؟میگم استاد ماشین سه فاز رو با اون سختیش دادی 19.5 حالا

این ایمنی در برق رو که جزوش 20 صفحه هم نبود دادی 16؟؟؟؟ جواب میده :واقعا واس این زنگیدی؟؟؟؟

میگم: پ ن پ زنگتون زدم یادآوری کنم بزنید

جم کلاسیک آخرین قسمت عشق ممنوع رو ببینی...
.
والا به خدا بدبختی رو میبینید؟؟؟؟؟؟؟

رفتم از شناسنامه اسکن بگیرم به دوستم شناسنامه رو دادم میگم اسکن کن عکسشو ایمیل کن واسم کارش دارم...
شناسنامه رو گداشته تصویرش که اومد میگه همینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الله اکبر پ ن پ این از بابامه عکس خودمو بیار...
با یه فلاکت فرستادم واس طرف...بعد زنگش زدم میگم خانم موسوی ایمیلم رسید؟میگه به چه شماره ای فرستادید؟

ا ا ا خانم موسوی!!!!!

حالا من هیچی نمیگم شما ببینید من چه گیری افتادم!!!!

میگه خبرتون میکنم وقتی ایمیلا رو چک کردم...میگم خوب الان چک کنید میگه آب قطع شده به اینترنت دسترسی ندارم!!!!
خدایا توبه آخه آب و اینترنت چه ربطی به هم دارن...خانم موسوی اذیت نکن چک کنید 1000جور کار دارم...میگه

دستم مناسب نیس الان واس کار با کامپیوتر...الان یه روز هست خبری نشد از جواب ایمیل...

خدا کنه آب به دست خانم موسوی رسیده باشه اصلا جواب ایمیلم نخواستم...بچه ها بیاید همگی واسش دعا کنیم گناه داره بنده خدا خوب

دستاش مناسب نیس دیگه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 30 بهمن 1390
رامین >>>لووو...ووس

...سلوووووم سلوووم...

آقا اینقدر امروز مسخره بود که واجب شد بیام...باور کنید راست میگم

میگی نه گوش کن تا بگم.:::

ما امروز رفتیم دانشگاه.اونم چطوری؟با اشتیاق و بدو بدو.اینطوری:/اصلا ما کلا میریم دانشگاه که چی بشیم؟؟؟

بله درسته: فارق التحصیل

من آرزوی دومم اینه که از این کلاها سرم بزارن

روم به دیوار روتون به دیوار که همو نبینیم به استاد گفتیم آقای استاد ارجمند ما تحت فشار جسمی البته از داخل هستیم اجازه هست؟

چشمتون روز بد نبینه گفت پشت کلاس دستشویی هست برو و زود بیا.ما گفتیم خطر ناکه تازه زشتم هست و به ریسکش نمیارزه با این فشار بریم اینجا.البته کلی خوشحال شدم که گفت برو

 ما هم رفتیم تو حیاط دانشگاه....

چشمتون روز بد نبینه ما وقتی برگشتیم تازه با اون خوشحالی و حس و حال و پامون تو کلاس باز شد منفی رو خوردیم که چرا به حرف استاد گوش ندادیم بریم کنار کلاس دستشویی آقا ما رو میگی:::<>>>>البته منم اشتب کردما... .

هیچی سرتونا درد نیارم ما دلیل آوردیم استاد شاکی شد که چرا این دلیلا سر کلاس میگیم>البته قانع شد<

.

.

نشون به اون نشون که گوشی ما زنگ خور و زنگ خوردن همانا و حذف شدن از اون درش همانا حالا خر بیار باقالی ببر

.

ما هم نا امید شدیم و زدیم از کلاس بیرون

.

نتیجه اخلاقی:یا سر کلاس از مای بیبی استفاده کن یا غرورتو بشکن و همونجا... یا حذف شو و برو...

اونوقت باید بشینی و حسرت بخوری

پی نوشت:::::این شوخیی بود که برای موضوع پیش اومده امروز درست کردیم.

علاقه مند شدن من به فوتبال:

آقا کلاس تربیت بدنی بودیم گفتن برید فوتبال مام که اصلا بلد نبودیم از شدت عصبانیت کشیدیم زیر توپ و رفت توی دوازه...

علاقه من از همینجا شروع شد

خلاصه که به دروازه بان گفتیم وایسا دروازه من چندتا شوت بزنم...وایساد ما هی کشیدیم زیر توپ هی رفت تو دروازه دادیم کس دیگه شوت زد نمیتونست گل بزنه اونجا بود که من مشتاقتر شدم.

اینم بگم ما میرفتیم سالن ورزشی واس درس تربیت بدنی سالن تو مرکز شهر بود و منم اون تیم رو نمیشناختم.وقتی پیگیر موضوع شدم که ببینم چرا اینقدر گل میزنم و اونا نمیتونن این کارا بکنن فهمیدم اون گروه کلا انحراف چشم داشتن...

قصد من توهین نیستا...

.

پی نوشت :::خواستید فوتبال بازی کنید اول یکی بزنید تو گوش دروازه بان بعد واسید ببینید تو گوش خودتون پس میزنه یا تو گوش کنار دستیتون...

.

.

آخر ساعت یه استاده یه چی گفت بهم چون کلاسا پیچونده بودیم باحال بود واس همین عنوان این مطلبو گذاشتم باحال ولی گریه دار:

:::::گفت کس بره مغازه و جلوی همه پول بده و جنس نخره و بیاد بیرون هر کس اونجا بوده میگه طرف بالا خونشو داده اجاره...آقا زدیم زیر خنده

.

.

گفت خندیدید با کلی ترس گفتیم آره.جواب داد:شمام که پول دانشگاهو دادید و کلاس نمیایید دقیقه همینطورید

آقا ما نه دادیم این دست نه دادیم اون دست و توی دلمون زدیم زیر گریه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 2 دی 1390
رامین >>>لووو...ووس
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 21 شهریور 1390
رامین >>>لووو...ووس


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic